نظر علي الطالقاني
147
كاشف الأسرار ( فارسى )
جست هرولهكنان رو به سقيفه نهاد . با آن كه ببينيد كه چگونه قياس به نفس كرد كه گفت پيغمبر دست و پاى هر كه نسبت مرگ به او داده خواهد بريد . بگو اى ديندار مگر نبود كه منافقان و كفّار چندان بدگوئى از پيغمبر كردند و آن رحمة للعالمين به روى ايشان نياورد ، كه نام حضرت را گوش گذاشتند كه خدا خبر مىدهد در سورهء توبه وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ . 104 حال چه شد كه تو جزم كردى كه دست و پاى اين همه را خواهد بريد ؟ آيا اينها كفر و ردّه گفته بودند كه نسبت مرگ دادند يا چند دفعه از پيغمبر دست و پا بريدن به جهت خاطر خود ديده بودى كه چنين ظلمى آشكار و ستمى هويدا در چنين وقتى نسبت به پيغمبر دادى ؟ و ايضا اين بىاعتنائى ايشان نسبت به پيغمبر و سنّت پيغمبر و بازماندگان او كه گويا العياذ باللّه العياذ باللّه العياذ باللّه گوسفندى مرده كه بايد پى كار خود رفت و اعتناء به موت گوسفند نكرد ، نظير آن كه امام فرمود سيّد الشّهداء را ذبح كردند به طورى كه گوسفند ذبح مىشود ، يعنى كشتند و هيچ باك نداشتند و گويا گوسفندى كشتهاند و گناهى نكردهاند . بلى اگر اينجا چنين نمىكردند آنجا چنين نمىكردند . خلاصه بگو اين بىحيائى و بىاعتنائى از جهت دوستى و يكرنگى با على و فاطمه بود يا از جهت دشمنى و اذيّت و نفاق بود ؟ اگر از جهت دوستى بود ، چرا اين دوستى منحصر به فوت پيغمبر و بازماندگان او بود و از اوّل دنيا تا حال در همه جا اين دشمنى بود و در اينجا دوستى شد ؟ مگر تا قيامت جگر شيعيان عثمان خون نيست از اين طعن شيعه كه اگر عثمان خوب بود و مردم با او دوست بودند چرا تا سه روز اعتناء به دفن و كفن او نكردند ؟ و مگر عبيد اللّه زياد همين را به عمر سعد ننوشت و اين داغ خود را در كربلا مرهم نگذاشت و اين حكم را در آنجا جارى نكرد ؟ مگر نبود كه سيّد ساجدين به جهت دفن نشدن سيّد الشهداء روح الكونين له الفداء به حالتى شد كه نزديك بود دنيا را وداع كند و در هيچ مصيبت به آن حالت نشد ؟ مگر در جواب زينب مظلومانه نفرمود اى عمّه مگر اين بدن حجّت خدا نيست كه بىدفن افتاده ، گويا اين جماعت پدر مرا مسلمان نمىدانند . و آيا اين مسلّم نيست كه چون پادشاه كسى را بكشد به جهت اظهار دشمنى و خوارى بازماندگان او ، نمىگذارد او را دفن نمايند ؟ حال گوئيم شما خود مسلّم داريد و كسى از شما انكار نكرده كه على را دشمن نمىدارد مگر منافق و حرامزاده 105 ، و همين از جمله خصايص آن بزرگوار است كه گوهر